نظرات دوستان ـ «صفحه مهمانان»

نوشته ها و مطالب منتشر شده

 

زندگینامه

حیران مانده ام چه بنویسم... راست یا دروغ. زندگینامه نوشتن واقعاً هم خیلی سخت است و هم خیلی آسان. بستگی به این دارد که آدم باید راست بنویسد یا دروغ... من که مانده ام که چه بنویسم، شما باید تا آخر فهمیده باشید که میان راست و دروغ در کش و بگیر هستم...

از کودکی ام بنویسم، از نوجوانی ام. از گرسنگی یا از بی لباسی... ازچه آخر...؟

راستی قبل از اینکه فکر کنم که چه بنویسم، یک چیز را می نویسم که خیلی دقیق یادم هست و برای شما هم میشه جالب باشه: غذای شب را که می خوردیم، روی باقی مانده آن میان پدر و مادرم بحث بود. مادرم تاکید می کرد که باقی مانده این غذا تقریبا از خوردن نیست و می گفت:

ـ میبروم پیش گوسفندا یا مدگاو میاندازوم «گاو شیری» که فایده داره و شیریش زیاد میشه

اما پدرم می گفت:

ـ  نه! اصراف نکو او خاتو..! بیلو صبا اولادا میخورن... اگر دیگرای شان نخورد، حبیب میخوره او دیوانه اس و هیچ مزه دان خوره نمی فامه.

دیگه آهسته آهسته می نویسم فکر نکنید